ف. بری

گردش زمان

ما بدوریم زرۀ راست بدین وهم و گمان

ره نمودیم ز عداوت به رۀ بی نشان

رۀ افسانه گزیدیم و زهم دور شدیم

جنگ هفتاد ودوملت همه جهلیست عیان

دام تزویر گشودند ببستند ره عقل

زروایات و احادیث غلط بر اذهان

هرکه زاندیشه سخن گفت بشد ملحد دین

تا که روشن نشود راه براین کور دلان

رهبر دین کنون رتبه قارون دارد

وز فساد و زغنیمت ، زملک دیگران

بر سر گنج زده چنبره چون مار سیاه

نیش و دندان نماید نشود دور از آن

وین ندانند بری کز پی شب صبح صفاست

دور دزدان گذرد فاش شوند شبروان

ف. بری